السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

481

سيره معصومان ( فارسي )

چه بسيار سنت كه از رسول خدا به ياد داشت و چه بسيار آيات قرآنى كه در مكان درس تلاوت كرده بود خداوند عقل و خرد اين مردم را از آنان گرفت تا آنجا كه چنين كسى بر مردم فرمان مىراند پس خداوند بر ام المؤمنين رحم كند كه ترس و وحشت را با انس و آرامش معاوضه كرد طبرسى در احتجاج ، گفت و گوى ام سلمه و عايشه را از دو طريق ، مانند روايت مذكور ، نقل كرده است كه طالبان مىتوانند به آن مراجعه كنند . طريق دوم اين روايت در احتجاج از امام صادق ( ع ) است كه در آن روايت اين ابيات با اندكى تفاوت نقل شده است . عايشه به‌ام سلمه گفت : اى خواهر آيا مرا نكوهش مىكنى ؟ ام سلمه جواب داد : اگر فتنه روى آورد ، بر بصيرت و دانايى پرده افكند و چون پايان يابد و پشت كند عاقل و جاهل آن را توانند ديد . ابن ابى الحديد نيز گفت و گوى ميان ام سلمه و عايشه را ، مثل روايت فوق ، از ابو مخنف در شرح نهج البلاغه‌اش ذكر كرده است . شورشيان از حفصه نيز درخواست كردند تا او هم با آنان همراه شود و او نيز پذيرفت اما برادرش عبد اللّه بن عمر ، وى را از اين كار منصرف كرد . يعلى بن منيه شورشيان را با ششصد شتر و ششصد هزار درهمى كه با او بود ، تجهيز كرد . ابن عامر نيز آنان را با مالى فراوان يارى داد . ابن اثير نوشته است : منادى عايشه فرياد مىزد : ام المؤمنين و طلحه و زبير به سوى بصره حركت مىكنند . پس هر كس خواهان سربلندى اسلام و از بين بردن قاتلان عثمان و خواهان انتقام گرفتن از خون اوست و مركب و وسايل جنگى ندارد ، پيش قدم شود . آنان ششصد شتر را به ششصد تن دادند . يعلى بن منيه شتر خود را كه عسكر نام داشت و آن را به هشتاد دينار خريده بود ، به عايشه داد و او بر آن شتر سوار شد . همچنين گفته‌اند : يعلى اين شتر را از مردى عرنى خريدارى كرد . و در مقابل ناقه‌اى مهرى به اضافهء چهار صد يا ششصد درهم به او دادند . شورشيان به همراه ششصد يا نهصد يا هزار تن از اهالى مكه و مدينه به عزم بصره بيرون رفتند و عده‌اى ديگر نيز به آنان پيوستند و شمار آنها به سه هزار تن رسيد . در ميان آنان ابان و وليد پسران عثمان و مروان بن حكم و ساير بنى اميه نيز ديده مىشدند . طبرى گويد : عايشه به عبد الرحمن بن عتاب بن اسيد دستور داد تا نماز را در راه و در بصره براى همراهان اقامه كند تا آنكه او كشته شد . همچنين طبرى مىنويسد : عايشه شبانگاهان راه اصلى را واگذاشت و به سمت راست رفت . گويى كاروان آذوقه بود كه از نزديك ساحل مىگذشت و هيچ كس از آنها به منكدر و واسط و فلج نزديك نشد تا به بصره رسيدند و سالى پرحاصل بود . عايشه به اين شعر تمثل جست :